قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2659
تاريخ الفي ( فارسى )
وزر « 1 » اين همه ، بر ذمّهء خليفه است كه دفع اين فتنه مىتواند نمود و مع هذا تغافل مىورزد . چون اين جواب به سمع خليفه ، المستظهر باللّه ، رسيد دانست كه سيف الدّوله غليظ است و تسكين اين فتنه بىاخراج قيصرى صورتپذير نخواهد بود . بنابراين ، از گمشتگين قيصرى عذر خواسته در عاشر شهر ربيع الآخر او را از بغداد بيرون كردند . و چون اين خبر ، به سمع سيف الدّوله رسيد او نيز دست از نهب و غارت بازداشته به جانب حلّه رفت . در اين اثنا ، خبر رسيد كه گمشتگين قيصرى به واسط رفته اهالى آنجا را بر خطبهء سلطان تكليف مىنمايد و حال آنكه در بغداد و اكثر بلاد عراق عرب باز خطبه به نام سلطان محمّد خوانده شده . بنابراين ، سيف الدّوله باز با لشكرى آراسته عنان عزيمت به صوب واسط منعطف داشت به قصد آنكه اين نوبت گمشتگين قيصرى را تنبيه بر اصل نموده از حدود عراق عرب بيرون كند . امير ايلغازى چون خبر توجّه سيف الدّوله را به جانب واسط شنيد ، او نيز با مردم خود عزيمت آن جانب نموده به سيف الدّوله ملحقّ گشت . گمشتگين قيصرى قبل از وصول ايشان به واسط از آنجا بيرون آمده به رمله رفت و در آنجا متحصّن گشت و سيف الدّوله به اتّفاق امير ايلغازى تعاقب او نموده رمله را محاصره كردند . سپاه گمشتگين چون كثرت سپاه و شوكت سيف الدّوله را مشاهده نمودند متفرّق شدند و قيصرى با معدودى از غلامان خود در قلعه ماند . آخر الأمر ، چارهاى غير از آن نديد كه از سيف الدّوله امان خواسته به او ملحقّ شود . سيف الدّوله نيز التماس او را مبذول داشته او را امان داد . چون گمشتگين به مجلس سيف الدّوله آمد احترام و اكرام بسيار نسبت به او ظاهر گردانيده تمامى سپاه او را غير از دو كس ، كه ايشان را خميرمايهء فتنه مىدانست ، امان داد . و چون مردم بنابر امان سيف الدّوله از زواياى اختفا بيرون آمدند سيف الدّوله ، گمشتگين را رخصت داد كه پيش سلطان بركيارق رود و در واسط نيز رؤوس منابر را به ذكر القاب سلطان محمّد زيب و زينت دهد و امير ايلغازى مرخص شده به جانب بغداد رفت و سيف الدّوله متوجّه حلّه شد و پسر كوچك خود منصور را همراه امير ايلغازى به بغداد فرستاد كه از خليفه ، المستظهر باللّه ، عذرخواهى نموده ارضاى پدر خود حاصل كند . خليفه ، منصور را به بشاشت و خوشحالى تلقّى نموده از سيف الدّوله اظهار رضا فرمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه سيف الدّوله بر مدينهء هيت استيلا يافت و ايالت آن بلده را به پسر خود ثابت بن كامل ارزانى داشت . تفصيل اين مجمل آنكه سلطان الب ارسلان مدينهء هيت
--> ( 1 ) . وزر : گناه ، بار گران ، نكبت . - و .